به تو و عشق تو ایمان دارم هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق |
|||||||||||||||||
یک شنبه 21 مهر 1392برچسب:, :: 10:48 قبل از ظهر :: نويسنده : مبینا
دیروز کلاسم که تموم شد آقایی اومد سراغم باهم رفتییم دوردور کردیم بعدنشستیم توی ی پارک کوچیک و مشغول صحبت کردن واسه اینده بودیم که گرم صحبت بودیم و اصن آقایی خسیس من یادش رفت برام خوراکی بگیره بعدشم که خواستیم برگردیم خواست بگیره که من نذاشتم آخه دوس ندارم پولامون خرج چیزای بیخود بشه خب وامابقیه اندر احوالات دیروز....همونطور که میدونید آقایی عزیزتر از جونم دلش قشوضعف میره برای اینجانب خعلی دوسم داره اصن دیگه یه وضیه.بعد دیروز جواب قطعی رو دادم البته ناگفته نماند با توکل بخداهااااا.دیگه آقایی جونم قند تو دلش آب شد کلی تو دلش ذق کردو کیف کرد.بعدشم در مورد آینده حرف زدیم و .... اعتراف میکنم که آقاییمو دوس دارم منم خعلی دوسش دارم اصن ی وضی...نمیتونم به نداشتنش فکر کنم واسه داشتن قلب پاکو مهربونش واسه صداقتش واسه پای من موندنش واسه باخدا بودن خدا جونم مثل همیشه حوامو داشته باش.خدایا کمکمون کن تا همو خوشبخت کنیم و از باهم بودنمون لذت ببریم.با تمام وجودم به خودت توکل کردم هادی جونم قول بده حالا که بهت بله گفتم حوامو داشته باشی قول بده ازم خوب مراقبت کنی. زیاد حف زدم.فعلا بای تا های نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ مبینا هستم متولد 20بهمن71وسلطان قلبم هادی متولد7فروردین 67.از روزی که دیدیم همو دلامون لرزید.با تمام وجود دوسش دارم چون همه جوره عشقشو بهم ثابت کرده.اونم منو دوس داره و تصمیم دارم روزمرگیهامونو بنویسم اینجا آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |